تبلیغات
ستارگان خاک باغشن - اصطلاحهای جنگی در طنز جبهه
ستارگان خاک باغشن
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملكت شما آسیبی نرسد. امام خمینی...الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد.الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد

دندونای مصنوعی حاج مسلم


جبهه علاوه بر لحظات نورانی، درد ناک و وحشت آور، پر بود از لحظات شاد و شوخی. رزمندگان همیشه دنبال فرصتی بودند که فضای جبهه را عوض کنند. متن زیر چند داستان از شوخ طبعی های رزمندگان در جبهه است.

خاطرات رزمندگان

اصطلاح های جنگی :

اللهم الرزقنا ترکشا قلیلا و مرخصی کثیرا.

چه برداشتی از جبهه دارید؟ به خدا فقط یک جفت پوتین برداشتم.

کلوا و اشربوا حتی اذابلغت الحلقوم

دنیا دو روز است سه روز هم تو راهی میشه پنج روز.

مادرم گفته همه چیز بخور جز تیر و ترکش (جواب پرخورها به دیگران)

آرپی جی نزن تو خاکریز ما (وسط حرف ما نیا)

چهره ترکش پسند(صورت نورانی)

موقعیت ننه(سنگر تدارکات که مثل خانه پدری به آدم می رسند)

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند(در حال رد شدن از میان همسنگران ، که دست و پای آنان را لگد می کند.)

***

شلمچه بودیم.از بس که آتش سنگین شد، دیگه نمی تونستیم خاکریز بزنیم. حاجی گفت: «بلدوزرها رو خاموش کنید بزارید داخل سنگرها تا بریم مقّر».

هوا داغ بود و ترکش کُلمَن آب رو سوراخ کرده بود. تشنه و خسته و کوفته، سوار آمبولانس شدیم و رفتیم.

به مقر که رسیدیم ساعت دو نصفه شب بود. از آمبولانس پیاده شدیم و دویدیم طرف یخچال. یخچال نبود. گلوله‌ی خمپاره صاف روش خورده بود و برده بودش تو هوا. دویدیم داخل سنگر. سنگر تاریک بود، فقط یه فانوس کم نور آخر سنگر می‌سوخت.

دنبال آب می‌گشتیم که پیر مرادی داد زد: «پیدا کردم!» و بعد پارچ آبی رو برداشت و تکون داد.

انگار یخی داخلش باشه صدای تَلق تَلق کرد. گفت: «آخ جون».و بعد آب رو سرازیر گلوش کرد. می‌خورد که حاج مسلم- پیر مرد مقر- از زیر پتو چیزی گفت: «کسی به حرفش گوش نداد. مرتضی پارچ رو کشید و چند قُلُپ خورد.».به ردیف همه چند قُلُپ خوردیم. خلیلیان آخری بود. تَهِ آب رو سر کشید.پارچ آب رو تکون داد و گفت: «این که یخ نیست. این چیه؟!»

حاج مسلم آشپز، سرشو از زیر پتو بیرون کرد و گفت: «من که گفتم اینا دندونای مصنوعی منه! یخ نیست، اما کسی گوش نکرد، منم گفتم گناه دارن بزار بخورن!» هنوز حرفش تموم نشده بود که همه با هم داد زدیم:وای!.

 از سنگر دویدیم بیرون. هر کسی یه گوشه‌ای سرشو پایین گرفته بود تا...!

 که احمد داد زد:«مگه چیه! چیز بدی نبود! آب دندونه! اونم از نوعِ حاج مسلمش! مثل آب‌نبات.».

اصلاً فکر کنید آب انجیر خوردید.

***

- ابراهیم می‌دونی چی دیدم؟ من جداییمون رو دیدم.

+ زدم به شوخی كه، تو مثل سوسول‌ها حرف می‌زنی.

برگشت گفت:

- نه، تو تاریخ یه نگاهی بکن!

- ابراهیم می‌دونی چی دیدم؟ من جداییمون رو دیدم.

 زدم به شوخی كه، تو مثل سوسول‌ها حرف می‌زنی.

برگشت گفت:

- نه، تو تاریخ یه نگاهی بکن!

خدا نخواسته اونایی كه خیلی به هم دلبسته‌ن، زیاد كنار هم بمونن

خدا نخواسته اونایی كه خیلی به هم دلبسته‌ن، زیاد كنار هم بمونن.

هنگامه عملیات بود و آتش خمپاره. تدارکات لشکر، برای انتقال مهمات‌ و آذوقه نیروها، تعدادی «قاطر» به خدمت گرفته بود. هنگامی که درارتفاعات، در کنار ستون نیروها بالا می‌رفتیم، تا سوت خمپاره می‌آمد قاطرها زودتر از ما خیز می‌رفتند روی زمین تا ترکش نخورند! چند بار که شاهد خیزرفتن قاطرها بودیم، بچه‌ها متعجب از یکدیگر علت این را که چرا آنها زودتراز ما خیز می‌روند، سۆال می‌کردند.

دقایقی گذشت و ما به راه خود ادامه دادیم. ناگهان سوت خمپاره آمد وقاطری که در کنارم بود سریع خیز رفت. من هم که روی جاده دراز کشیدم، نگاهم افتاد به شکم و ران قاطر. خوب که توجه کردم، دیدم جای چند زخم ‌بزرگ که خوب شده بود، روی بدنش وجود دارد.

دیگر نتوانستم جلوی خنده‌ام را بگیرم. بچه‌ها پرسیدند که چرا می‌خندم،گفتم:

ـ شماها می‌دونین چرا قاطرها زودتر از شما خیز میرن؟

جواب همه منفی بود. با خنده گفتم:

ـ خب معلومه. این بیچاره‌ها توی عملیات قبلی ترکش خوردن و اعزام ‌مجددی هستن و دیگه می‌دونن با سوت خمپاره باید خیز برن که دوباره‌ زخمی نشن.





نوع مطلب : بصیرت، مذهبی فرهنگی، 
برچسب ها : اصطلاحهای جنگی در طنز جبهه،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

با سلام و درود بر روح بلند و ملکوتی امام بزرگوار و شهدای گرانقدر با سلام خدمت رهبر عزیز و فرزانه انقلاب و با سلام و درود بر شما ملت بزرگوار ایران اسلامی خصوصا همشهریان محترم باغشنی در سراسر دنیا از آنجاییکه اسناد و آثار دفاع مقدس و شهدا در صورت عدم جمع آوری و بهره برداری به موقع با گذشت زمان فرسوده و به فراموشی سپرده خواهد شد لذا ستاد یادواره شهدای باغشن بمنظور جمع آوری عکس و خاطرات ایثارگران وبستگان شهدا وغیره با موضوعات جبهه وجنگ ...... را دریافت نماید.تا ضمن بهره برداری و حضور فعال درفضای مجازی در آینده نیز بستر لازم برای تدوین کتاب و یا تهیه مستند فراهم گردد.لذا از تمامی خانواده های محترم و همرزمان و ارادتمندان به ساحت مقدس شهدای گرانقدر باغشن زبرخان تقاضا می شود در صورتی که عکس و خاطراتی از شهدا وایثارگران وموضوعات جبهه وجنگ دارند در راستای ادای وظیفه و دین جهت بهره برداری وپر بار شدن وبلاگ به آدرس ایمیل WWW.SHOHADABAGSHAN@YAHOO.COM ارسال نمایند.

مدیر وبلاگ : برمحمد و آل محمد صلوات الهم صل علی محمد و ال محمد
موضوعات
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

دوست قرآنی

سردار شهید علی اکبر بشنیجی

سفیران سلسله الذهب

آب و هوای باغشن

با قرار دادن کد زیر در وبلاگ یا سایت خود از ما حمایت کنید

ستارگان خاک باغشن

ام پی تری پلیر ارزان - ام پی تری پلیر ارزان http://shokohesorkh.mihanblog.com/ -->

شکوه سرخ یاران سلسله الذهب (نیشابور)

گلشن هدایت|وصیت نامه2300شهید نیشابور

یاران عاشق (شهدای سرولایت ینگجه نیشابور)

شهدای شهر اسحاق آباد نیشابور

هیئت رزمندگان اسلام نیشابور

شهدای روستای عبدالله آبادنیشابور

www.rovzane.com

سایت رسمی سربازان اسلام; www.sarbazaneislam.com برای دانلود کلیک کنید

سفیران بی بی شطیطه نیشابور

پخش زنده حرم